مادرمم تاحالا ندیدم
پدر مادرم نوزادی جدا شدند
با خانواده پدری بزرگ شدم در اصل مادربزرگم
مادربزرگ و پدربزرگمم فوت شدند تازه چهار ماه مادربزرگمو از دست دادم
بابامم یه ادم معتاد بیکار
چند روز پیش رفتم سوپرمارکت عمم یواشکی تو گوشم گفت اون خانومه رو ببین مامانبزرگته(مادر مادرم)
خرید نکردم در اومدم بیرون اون خانومه هم پشت سرم اومد بیرون
من سوار ماشین شدم رفتم عمم گفت چرا اونجوری کردی پیر زنه گناه داشت دنبالت اومد
گفتم من نمیتونم نگاهش کنم حتی
خدا فقط مامانی منو میتونست از من بگیره که من بی کس بشم اینا همشون زندن دارن زندگیشونو میکنن
خدا فقط با من لج داره همه رو ازم گرفت اون همه دعا کردم مامانیم بمونه نموند نمیخوام کسیو ببینم.
نمیدونم چرا ولی واقعا ناراحتم حتی نگاه نکردم که نبینمش