من توی ۴ سال زندگی با شوهرم بجزخون دل و استرس،روز خوش ندیدم.باهام مثل دشمنه
از سختی راه طلاق میترسم
از دادگاه رفتناومدن
از این که دوباره برگردم خونهی پدرم، از اینکه بدوأم دنبال حق و حقوقم...
البته من خونه ی جدا احتمالا بگیرم چون نمیتونم دیگه مثل مجردیام توی خونه بابام راحت باشم
۲۸ سالمه..... دیگه به هیچ مردی نمیتونم اعتماد کنم، از شکست دوباره میترسم....از این که مردم بگن چند تا شوهرکرد....ترجیح میدم تا آخر عمرم تنها بمونم...
.البته پلن دارم برای تحصیلات و شغل. ولی اینا برای آدم نمیشه همدم...
اهل دوستی و حرف زدن با نامحرم هم نیستم
چیکار کنم قلبم داره میترکه
الان همینجوریش یه ماه یه ماه قهر میکنه خونه نمیاد سختمه
دیگه جدا بشم که هیچی....از تنهایی می میرم