بنظرتون نمیشه تروماهاشو درمان کرد؟
واقعا حوصله جریان جدایی رو ندارم
حس عجیبی دارم مثل اینکه میمیرم بدونش
بخاطر اعتیاد پدرش کودک کار بوده سواد کامل نداره درسش کامل نخونده
و اون ترس از دست دادن و نبود پول رو داره (ولی اهل کار هست و حلال خوره)
(خدا ترس و پاک و نجیب )(خیلی به من امید داره و میگه تو حس خوب هستی برام و امید به زندگی )
ولی با کتک بزرگ شده و برای عادی بوده خیلی زدنش و حس اون تنبیه شدن براش عادیه و واجبه
یعنی بقیه رو درحال حاظر دور ورش اگه اذیتش کنن میزنه
من اگه چیزی بگم وسایل میشکنه
فاصله میگیره و یا مریض میشه یه جوری میشه بعد قهر ها
بحث هارو خیلی جدی میگیره و میترسه فکر میکنه میخوام جدا بشم