بچه ها امروز ظهر یکی از دوستام به یه مشکل قانونی خورد و از من کمک خواست ، من به هر چی اشنا و غیر اشنا داشتم زنگ زدم که مشکلش حل شه ، بعد زنگ زدم ب خواهرش گفتم برای فلانی(دوست من) این اتفاق افتاده من پیگیرم و اصلا خواهرش خبر نداشت کلی التماس ک هر کاری میتونی بکن و من کسی رو نمیشناسم..و من داشتم از طریق یه کسی ک دستش خیلی بازه مشکل دوستمو حل میکردم ، اقا عصر من راه افتادم به سمت اونی که قرار بود مشکل و حل کنه که بریم سراغ دوستم یهو دوستم زنگ زد گفت خواهرم یکی از اشناهای خودمو پیدا کرده همین اطراف خودمون ک قضیه جمع میشه و باهاش در تماس باش اگ نتونست کاری کنه تو انجام بده ، یه ساعت بعد زنگ زدم ب خواهره گفتم چیشد مشکل حل شد گفت اره من نمیدونم چرا خانوادم ب مشکل میخورن ب من زنگ نمیزنن من مشکل همه روحل میکنم و نمیدونم چرا امروز این ب تو زنگ زده ک کارش تا ۸ شب طول بکشه
بعد این اقایی ک پیش من بود تلفن و گرفت گفت باز هر مشکلی بود یه زنگ فقط بزنید به من که حل کنم
باز گفت که نه حل شده و اینا
اون موقع گفتم خداروشکر خوشحال شدم نگرانش بودم واینا
بعدش فک کردم گفتم خوبه من غریبه م و از فاصله ی ۱۰۰ کیلومتری دنبال حل مشکل اونم بعد خواهرش میگه اگ ب من میگفتن تا ۸ شب طول نمیکشید
نمیدونم شایدم خیلی حساس شدم ولی مشکلش قانونی بود تو کلانتری بود و خب این موضوعات کار راحتی نیست ک بخوای مشکل کسیو حل کنی و خیلی بخاطرش ب هر کس و ناکس زنگ زدم