خانم جلسه ای هایی که دنبال توهین و تحقیر هستن برید بیرون حالم اصلا خوب نیست داغونم نمک رو زخمم نپاشید
۹ سالشه انگار ۲ سالشه هیچی نمیفهمه
بهش میگم بیا درس بخون بیا مشق بنویس منو دق میده تا بنویسه ، دم به دقیقه میگه حوصلم سر رفته ، بهش میگم بیا بریم خوراکی بخرم بشین کارتون نگاه کن میگه نه بهش میگم بیا بازی کنیم میگه نه ، میبرمش پارک سوار ماشین برقی میشه میاد خونه بازم همون آش و همون کاسه
دم به دقیقه چسبیده به من ، نه خانواده درست و حسابی دارم که چند ساعت نگهش دارن که من یه نفس بکشم نه شوهرم گردنش میگیره انگار من از خونه بابام آوردمش بقرآن اصلأ بهش اهمیت نمیده وقتی از سرکار میاد میره تو گوشی تا نصف شب
یکبار نمیگه دخترم بیا بازی کنیم بیا درستو بگم بنویس مامانت استراحت کنه ، همه چی گردن منه بدبخته از زندگی سیر شدم ، الانم منو مجبور کرده زنگ بزنم به صاحبخونه تا بذاره نوه ی دختریش بیاد باهاش بازی کنه اونم گفت نه داره درس مینویسه ، بازم مجبورم کرد زنگ بزنم به دوستم اونم گفت نه باباش نمیذاره بره خونه کسی شرمنده ، گفتم خب نمیشه دخترم بیاد اونجا خونه شما چند دقیقه بازی کنن ؟ برگشت گفت نه من کار دارم نمیشه و فلان با این که وقتش آزاده
منم دیگه صبرم لبریز شد جلو همه غرورم له شد گرفتم زدمش ، بابا اگه به تک فرزندیه فقط مال من نیست تقریباً همه تو فامیل بچشون یدونست بخدا هیچکدوم اینجوری نیستن ، خواهرشوهرم میگه دوتا بچه های من انگار باهم غریبه هستن به امید اینکه همبازی بشن نیار هیچ تاثیری نداره ، از اون گذشته من از شوهرم و زندگیم راضی نیستم به طلاق فکر میکنم اصلا به هیچ عنوان نمیتونم بچه دوم بیارم حالم خوب نیست بخدا
دلم تنهایی میخواد برم یه جایی که هیچکس نباشه تک و تنها زندگی کنم بخدا دیگه کم آوردم هیچکس منو نمیفهمه