21هفتمه پادرد و کمردرد و بدن درد خشکی گلو صبح هم نفس تنگی داشتم به مادرشوهر گفتم برای خودت و پسرت هر چی میخای درست کن من نمی تونم اونم به حالت گلایه به شوهرم گفت منم رفتم تو اتاق درم بستم حالا روم نمیشه برم بیرون ی کیک داشتم همونو خوردم
لعنت به زندگی با مادرشوهر
لعنت به پدر و مادرم که بانی این اوضاع بودن
لعنت به خود شوهرم لعنت ابد و آبدین