2777
2789

دیشب زیر سرم بودم،
با تبِ عشقش هم زنده شدم، هم مُردم؛
و او...
خوشحال بود.من اینجا سوختم.
نه یکباره، نه با آتش؛
آرام، با تبِ عشقی که هر شب بالاتر رفت
من در درد رسیدنِ او ذوب شدم،
در حالیکه خودش
خوشحال بود...
خوشحال از وصال
کسی نفهمید
من ماندم،
سوختم،
و او رسید.

نیاز به یه اتفاق جدید دارم که دوباره حس کنم این زندگی ارزش جنگیدن داره و هنوز زیباست..

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

روزی میرسه میفهمی خدا خیلی خاطرتو میخواسته که نشده ....خییییییییییلی ...

خوب گریه و عزاداری این عشق را بکن ولی قول بده قبل سه روز به خودت بیای و درس عبرت بگیری ...

مبادا اون بت که برای خودت ساخته بودی باعث بشه تبدیل ب سنگ و شیشه بشی .....

سالها دویدم ولی به مقصد نرسیدم ..... برای همه منتظرها و من دعاکنید ....

عزیزدلمممم.این همون پسره س که کراشت بودو بهت زنگ میزد،؟

از خانه قدم به دنیای بیرون بگذارید در حالی که زنانگی تان پشت در جامانده است، تا انسانی در جمع حضور یافته باشد و اندیشه و گفتار و رفتار او مورد توجه و احترام قرار بگیرد نه جلوه‌های زیبای جسم و زنانگی‌اش.(امام موسی صدر) 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز