خانواده شوهر منم خیلی خسیسن. تا یه لباس جدید توی تنم میبینن اخماشون میره توهم و محلم نمیدن.
من و جاریمم خیاطی بلدیم.اوایل میپرسید چند خریدی منم میگفتم چون ۲تامون از عادل ارزونی میخریم.
بعد اخم میکرد میگفت چرا بهم زنگ نمیزنی که بگم برای منم بخری.من وقت نمیکنم برم خرید توام اصلا خبر نمیدی...
دیدم طلبکاره. دیگه اونم میگم قبلا خریده بودم توی کمد مونده بود دوختم. بعد میگه آخه من رفتم از همین هم داشت گفتم عه پس چون پرطرفدار بود دوباره شارژ کرده.
یا وقتی میبینه من لباس جدید خریدم میپرسه اینو تازه دوختی؟
میگم نه بعد میگه چرا ندوختی این که دوختنش کاری نداره بهش گفتم دیگه حوصله دوخت نداشتم آماده گرفتم بعد از حرصش میگه لباس حاضری خیلی گرونه چجوری میتونی حاضری بخری
گفتم من گرون نمیخرم بعدشم کمردرد داشتم دیگه خیاطی نکردم بعد میگه واای آی گفتی کمردرد...
حرف کمردرد رو نزن که از من که بیشتر کمردرد نداری ولی باز میشینم میدوزم که گرون نخرم.
واسه همین دیگه حوصله حرف رو ندارم. الان سعی میکنم تو چشمشون نباشم.لباس قبلی هارو میپوشم.