2777
2789
عنوان

با جاریم رفتم بیرون 😑😑😞

| مشاهده متن کامل بحث + 143464 بازدید | 608 پست
استقلال مالی دلیل نمیشه دیگه شوهر چیزی برات نخرههرچیزی به جای خودش

من کجای حرفام گفتم نخره؟

به زن ستیزی حساسیت دارم پس اگه زن ستیزی، انرژیتو ذخیره کن، ریپلای نده و افکارتو جایی ببر که شنیده میشن، نه اینجا

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

شوهر من خسیسه هیچ وقت اینقدر خرید نکرده برام همش خانوادم میخرن برام قبلا هم شاغل بودم خودم دستم جیبم بود الان شوهرم خیلی کم برام خرید میکنه خریدم کنه آشغال میخره بنجول حراجی به جاریت بگو قدر شوهرش و بدونه

یاد خودم افتادم سال 87تازه عروس بودم برا عید با مادر شوهر و جاریم رفتیم خرید یک مانتو دیدم 15هزار تومن مادر شوهرم به فروشنده گفت گرونه بده 13تومن اونم نداد مارو بیرون کرد جاریم دید من ناراحت شدم پول و از شوهرم گرفت رفت خرید آوردش .چند روز بعد مادر شوهرم به دخترش که اونم تازه عروس بود گفت فلان جا مانتوهاش خیلی قشنگن ارزون هم میده 60تومنه ازونجا بخر من از تعجب شاخ درآوردم که 15تومن برا پسرش زیاد بود و 60تومن برا داماد کم بعد این همه سال هروقت بخوام مانتو بخرم اون صحنه میاد جلو چشمم .😔😔

بفرماید .مردم از هرچیزی یه حرفی در میارن الان من به شما گفتم به کسی نمیگم از کجا خرید میکنم چندتا با ...

واقعا آره مردم از هرچیزی یه حرفی درمیارن و تا سرشون نیاد نمیفهمن و درکی از این موضوع ندارن.

والا من حوصله ای برام نمونده که باهاشون بحث کنم و یا رقابت کنم. چون بعضی ها فقط دنبال بحث کردنن.غذاشون شده چرت و پرت گویی.

من چندبار با خواهرشوهرم رفتم بیرون اصلا نمیزاشت چیزی بخرم تا یه لباسی میدیدم میگفت این جنسش بده نخر.

یا این به تو نمیخوره.یه دفعه خیلی حرصم گرفت رفتم لوازم آرایشی یه کرم خریدم اینقدر گفت نخر توجه نکردم و خریدم بعد تا خونه داشت پشتم غر غر میکرد. دیگه بار آخر شد باهاش اومدم خرید.یا من ابروهامو فیبروز کردم بعدا گله کرد که چرا به ما نگفتی بعد ۲ سال که فیبروز ابروم پاک شده بود و نیاز به ترمیم داشت گفت فیبروزت کم رنگ شده گفتم آره باید برم ترمیم یهو گفت نهههه هنوز هست و نرفته و هنوز معلومه نرو.

انگار میخواد از جیب اون کم بشه.

حتی من مریض شدم میخواستم برم دکتر و خواهرشوهرم گفت نرو دکتر گفتم چرا گفت همه داروها شیمیاییه بجاش دارو گیاهی بخور. نمیخواد بخری من دارم بهت میدم. به شوهرم گفت نزاری بره دکتر ها.

چند وقت بعد خودشون مریض شدن چندتا دکتر عوض کردن و رفتن.

والا دیگه جوری شده که الان بخوام کاری کنم هیچی لام تا کام حرف نمیزنم.

یکبار یه مولودی دعوت بودیم که از شانس بدم اوناهم دعوت داشتن. بعد که منو با لباس نو دیدن هی به هم نگاه میکردن و زل زده بودن پوف پوف میکردن. اینقدر معذب شده بودم با نگاه هاشون با اینکه لباسم خیلی پوشیده بود.

خیلی مسخرن.خیلییی.

محتاج صلوات شمام(لطفا منو یک صلوات مهمون کنید)❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792