هر دفعه به ما رسید ناله زد که داداشتون درآمد نداره دو ساله از جیب و وام میخوریم دو ساله منو مسافرت نبرده آخر صدای بابامم درآورد طفلی اصلا اهل حاشیه نیس گفت خب واجبه برای پسرش این عروسک گرونا رو بخره که مد شده یا هر دفعه یه تیپی بزنه.خلاصه که همه گفتن نداره واجب نیس هر بار که دور همیم لباس بخره مگه غریبیم.به داداشم بر خورده گفته این حرفا اختلاف میشه توی زندگی من نشینین بگین.میگیم خب زنت ناله میزنه مدام میگه اون سادست یه چیزی میگه.
دوباره خانومش اومده پیش من میگه یه زمانی دومادتون دستش خالی بوده داداشت کل سرمایه زندگیش رو بهش قرض داده.به من حالی کرد که برسون به گوششون حالا که دستشون به دهنشون میرسه به ما یه پولی بدن.
به خواهرم گفتم. چند بار ازم خواست از داداشم بپرسم راست میگه یا نه یوقت مدیونش نباشن.منم بعد یه سال از داداشم پرسیدم داداش خانومت چی میگه؟ چی فروختی قرض دادی که میگه سرمایمون بوده؟
داداشم دوباره گلکلی کرده که چرا توی کار ما دخالت میکنید هر چی بوده فروختیم به خودمون مربوطه دومادمونو شاکی نکنید با این حرفا.
عجب ! داداش من یه عمر دست جلوی کسی دراز نکرد این زن هر جا میشینه یه حرف مفتی میزنه دودش توی چشم ما میره.