2777
2789

پارسال تیر عقد کردم روز عقدم همه فامیلا مخصوصا عموی دختر عمم بهمون گفتن شوهرت مریض ام اس دار دختر عمم کلی مسخرم کرد روز بله برونم امدب همسرم اب اوردبعد از همسرم انعام گرفت همسرم ۵۰تومن داد پرت کرد صورت همسرم بخدا قسم چند نفر اون ور بودن خندیدن

بعد کلی بگو مگو همسرم فهمیدم تهمت زدن ک مریض و اصلا شوهرم مریض نیست من خیلی غصه خوردم بهترین روز زندگیم شد بدترین روز زندگیم من ۶ ماه با همسرم دوست بودممیدونسممریض نیست خلاصه گذشت تا اینک من ماه دیگ عروسیم بعد همون دختر عمم گفت میخام روز عروسیت لباس سفید بپوشم منم گفتم هیچ کس جز من حق ندار لباس سفید بپوش گفت اخ میخام از ت خوشگلتر بشم همونطوری ک روز عروسی خواهرت ازش بهتر شدم خیلی تالار درست حسابی عروسی گرفتی بخای قشنگم بشی

روز عروسیت نارحت کنم شوهرم ......خونه ما غذا میخور گاهی وقتا ......بهم گفت شوهرت اضافه خور(ارتیخ خور گفتش ب زبون ترکی)

منم گفتم از تویی ک دوبار جدا شدی بهتر

هرچی از دهنم امد بهش گفتم گفتم بااون صورت کوچیکت و زگیل دستات میرم ب پدرشوهرت میگم زندگی من داری خراب میکنی میرم ابروت میبرم(البته من هیجوقت اینکار نمیکردم میخاسم بترسونمش)


خدایی خودتون قضاوت کن منک باهاش کاری ندارم اون میاد همش اذیتم میکنه منم جوابش دادنی همه بدشون میاد و منو مقصر میدونن الان کل فامیل بهم توپیدن میگن چر اینجوری بهش گفتی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز