فامیل نزدیکه ، خاستگارم بود ، دوسش داشتم و خیلی دوسم داشت ، ولی مهاجرت کرد و من نتونستم قبول کنم باهاش برم
متاهلم الان ، اونموقعی ک شنید ازدواج کردم با خانواده ش تماس تصویری میگرفت و گریه میکرد ...
تو مراسم اتفاقی باهاش رودرو شدم و تسلیت گفتم اشک پر چشماش شد 🥲
کاش هیچوقت نمیدیدمش ... شوهرم خیلی آدم خوبیه و عاشقشم ، ولی غم نگاه اون هیچوقت یادم نمیره ، با این ک الان هیچ حسی بهش ندارم اما ی چیزی قلبمو فشار میده 🥲