من بعد از دوازده سال زندگی مشترک دیروز برای اولین بار جواب دخالتهای مادر شوهرم را دادم. البته نه صدام بالا بردم نه بی ادبی کردم. ولی خیلی بهش برخورد. چون همیشه و همیشه تو این دوازده سال ساکت بودم. اما اینقدر ذوق دارم که تونستم حرفم رو بدون گریه و بدون داد بزنم. خیلی خوب و مودب جوابش رو دادم. و موقع خداحافظی جواب خداحافظی منو نداد. یعنی خوب سوخته بود هاااا
هرچند بعد تو خونمون تنهایی خیلی گریه کردم.
اما بازم خوشحالم از حرف زدنم.
تو این دوازده سال هر کار میکرد من فقط لبخند میزدم.