امروز وقتی کارم ب بیمارستان کشید فهمیدم دوار حمله پنیک شدم و چندباری تو این دو سه سال شده بودم ولی چون رد میشد توحه نمیکردم
خیلی حس بدی بود ...
متاسفانه تنهایی خیلی بهم فشار میاره... تنها بزرگ کردن یه بچه دو ساله
پدر مادرو همه کس دارم ولی همین مادرم عامل حمله های عصبیمه
شوهرم بنده خدا از صبحتا دو نیمه شب سرکاره
مادرم هی زنگ میزنه اذیتم میکنه
دیگه حتی صداشم مینشوم حالم بد میشه
دست از سر زندگیمم برنمینداره...