ما تو جای کوچیک هستیم که همه هم و میشناسند
من در حال طلاقم
اکثرا آدمای روستاهم این موضوع به گوششون رسیده
رفته بودم عروسی دوستم
بعد من در مورد طلاقم اصلا به دوستام نگفته بودم امشب هی دیدم در مورد عروسی من حرف میزنن دیگه بهشون ماجرا رو تعریف کردم و دلایل و اینا رو میگفتم که اینجوری شد و به این دلیل و این اتفاقات افتاد و خلاصهههههه
الان مثللللل سسسسگگگ پشیمونم
الان حس میکنم اون لحظه که فقط من داشتم حرف میزدم و همه دوستام گوش میدادن مممرررککزززز توجه بودمممم ای کاش اونجا حرف نمیزدمممممم