بابام اعتماد کرد دیروز گوشیش رو برای یه کاری داد دستم و من یادم افتاد که مامانم صبح گفت: بابات دیشب بهم گفته اگه از مرد دیگه ای خوشت میاد بهم بگو
منم ریخته بودم بهم و عین احمقا چت گوشیشو چک کردم و دیدم یه بسته چت بایگانی شده و مخفی داره که اون جا شماره ی همکار های زنش هست
با هم خیلی صمیمی بودن و بابایی که به مامانم می گفت چراا شماره ی همکار مرد توی گوشیته، نه تنها شماره ی همکار های زنش رو داشت بلکه با هم وویس می ذاشتن و هم رو تو خطاب می کردن
حتی روز زن برای یکیشون نوشته بود روزت مبارک بانو(ولی برای مامانم کادو نگرفت🥺)
حتی درباره ی فوتبال با یکیشون کلی چت می کرد و می گفت حالا فردا می بینمت ببینیم کدوم تیم برنده می شه
یا حتی استوری های دختره رو ریپلای می زد و اون دختره هم در قبال استوری ها و عکس های بابام هر بار نوشته ماشالا و...
خیلی ریختم بهم کاش نگاه نمی کردم چون الان خودم و خودم عذاب می کشم🥺