2777
2789
عنوان

اولین متن من☹︎

171 بازدید | 17 پست

به نام هیچکس


از گذشته خودم می گویم. می خواهم رو راست باشم.

کتابم دیگر جایی ندارد و می خواهم همه برگ ها را سفید کنم.

از روزی می گویم که تنهایی، سکوت و موج های دریا در ذهن من می گذشتند.

انقدر بی اهمیت که هیچ چیز یادم نیست.

اما یک روز یک نور کوچک از میان دریا درخشید.

به سمتش دویدم و ارام ارام به آن نزدیک می شدم.

انقدر نزدیکش بودم که می توانستم آن نور را با جسم و ذهنم لمس کنم.

به آن خیره شدم اما چشمم را می سوزاند.

نمی توانستم چشم بردارم ، خیلی زیبا بود.

با تمام توان به آن نور نزدیک شدم و سعی کردم با دستم لمسش کنم .

خیلی درخشان بود.

وقتی از آن آب نوشیدم تمامی آب های دریا مانند همان قسمت نورانی و درخشان شدند.

در آن لحظه احساسی عجیب و جدید تمامی ذهنم را در بر گرفت .

تا ان لحظه همچین احساسی را تجربه نکرده بودم .

حس کردم مهم هستم، حس کردم زندگی ام ارزشی دارد.

به نوشیدن آب ادامه دادم و هر لحظه بیشتر از قبل لذت بردم.

هر روز و هر روز و هر روز از نوشیدن لذت میبردم.

اما یک روز بیدار شدم و دیدم زمین ترک خورده و تمامی آب دریا را فرو میکشد.

ان دریا دیگر مال من نبود و سهم زمین شده بود که تا ان روز نیازی به آب نداشت.

من زمین را مقصر می دانستم اما بعضی وقت ها به این فکر می افتم که شاید زمین هم مانند من زمانی به آب احتیاج داشت .

نه!

زمانی که زمین هیچ نیازی به دریا نداشت من نیازش داشتم، دوستش داشتم و به آن عشق می ورزیدم.

خیلی از زمان از دست دادن دوستم، عشقم و زندگی ام میگذرد اما من هنوز هم تو فکر میکنم.


توی این متن میگم :

یه زمانی بود که ذهن من در تنهایی و سکوت بود و چیزی ازش یادم نمیاد چون اون زمان ذهن من بی ارزش بود.

ذهنم رو به یه دریا با موج های اروم تشبیه کردم.

ولی یک روز دیدم اب های یک قسمت از دریا نورانی شده و به سمتش دویدم و از اون اب توشیدم .

یعنی یک روز حضور یک دوست رو احساس کردم و این حس دوست داشته شدن و مهم بودن رو برای اولین بار تجربه کردم.

چند روز از اون اب نوشیدم و نوشیدم و لذت بردم.

اما یک روز دیدم زمین ترک خوده و داره اب دریا رو دورن خودش میکشه.

یعنی یک نفر که تا اون روز وجود داشت اما در رابطه ما دخیل نبود یهویی وارد شد و دوست من رو برای خودش کرد.

در ادامه میگم که شاید مقصر زمین که اون روز هیچ نیازی به دریا نداشت.

اما من اون وقتی که زمین نیازی به دریا نداشت عاشق دریا بودم و به اون عشق می ورزیدم.

شاید هم زمین واقعا به دریا نیاز داشته ؛ مثل من که یه زمانی به دریا نیاز داشتم.

در اخر هم میگم مقصر رو نمیدونم ولی این ماجرا تا ابد منو ازار میده


اینو از تجربه خودم نوشتم.

میشه نظرتونو بگین؟


بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

خیلی قشنگ بود کامل خوندم

ولی هر کسی با توجه به احساسات و تجربیاتش میتونه برداشت مختلفی داشته باشه میتونه مربوط به فراز و نشیب های زندگی باشه نه صرفا تشبیه آب دریا به دوست یا عشق

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز