سلام خانمها من قم زندگی میکنم به خاطر شرایط شوهرم و خانواده هامون شهرستانن امروز یه خانمی زنگ خونمونو زد شوهرم رفت دم در گفت من همسایه بغلی تون هستم پنجشنبه یازدهم مراسم داریم ایراد داره وسیله بیاریم اینجا میخواییم سمنو بپزیم شوهرم گفت نه بعدش میگه شما مستاجرین یا صاحبخونه شوهرم گفت مستاجر میگه ان شاالله صاحبخونه بشین بعد میگه زیر زمین خونتون خالیه گفتش آره میگه ایراد داره مردا بیان پایین شوهرم میکه نه حالا خودش خونه نیست میگم آقا تو نیستی برای چی قبول کردی بهم میگه ثواب داره به تو ربطی نداره بس منو فحش هر چی دهنش بود الان رفت سرکار میگه لعنت به روزی که اومدم خواستگاریت