سلام خانمها من قم زندگی میکنم به خاطر شرایط شوهرم و خانواده هامون شهرستانن امروز یه خانمی زنگ خونمونو زد شوهرم رفت دم در گفت من همسایه بغلی تون هستم پنجشنبه یازدهم مراسم داریم ایراد داره وسیله بیاریم اینجا میخواییم سمنو بپزیم شوهرم گفت نه بعدش میگه شما مستاجرین یا صاحبخونه شوهرم گفت مستاجر میگه ان شاالله صاحبخونه بشین بعد میگه زیر زمین خونتون خالیه گفتش آره میگه ایراد داره مردا بیان پایین شوهرم میکه نه حالا خودش خونه نیست میگم آقا تو نیستی برای چی قبول کردی بهم میگه ثواب داره به تو ربطی نداره بس منو فحش هر چی دهنش بود الان رفت سرکار میگه لعنت به روزی که اومدم خواستگاریت
کاش واسه نذریامون ازبقیع مایه نزاریم . خودمم همینم تو یه لول دیگه خدایاکمک کن کسیواذیت نکنم
انقدر از شوهرم دلخورم فقط به خاطر بچه هام و دل پدر مادرم هست ازش جدا نمیشم اون سری به خاطر یه موضوع چرت به پدر خودم و پدر خودش پیام داد که میخوام زنمو طلاق بدم
انقدر از شوهرم دلخورم فقط به خاطر بچه هام و دل پدر مادرم هست ازش جدا نمیشم اون سری به خاطر یه موضوع ...
این باعث شد خواهرش که منو چنگ انداخت و پدرش گفت بهم حتما یه کاری کردی شوهرت ازت خسته شد میخواد طلاقت بده این بیشعور با خواهرش رفیق تر شد امشب که این حرف رو زد حالم ازش بهم میخوره
مادرشوهرت یا پدرشوهرت مردن ؟ شاید خونه شما شیک بوده گفته ابرو داری کنیم
نه زنده ان مادرشوهرم تنبله فقط میخواد عروساش رو کار بزنه از شهرستان پا شد اومد اینجا خانم عقد کنه دو تا بچه طلاق گرفت رفت جای دیگه چیشی شوهرش تو دعوا گفت من تو رو نمیخوام انگار برادراش فرشته ان