من شهرک با کاربری دیگم تاپیک زدم گفتم همه چیزو😭
این بود متن تاپیکه
امروز صبح مامان بابام کار داشتن و میخواستن برن بیرون بهم گفتن نرو بیرون منم گفته باشه نمیرم ( تنها جایی که من میرم سوپری سر کوچمونه که ازش خوراکی بخرم)
بعد خودشون که داشتم میرفتن یادشون رفته که درو قفل کنن الان برگشتن بهم میگن که چرا تو رفتی بیرون میخوای بری چیکار کنی ( با حالت عصبانی)
به منی گیر میدن که ۱۶ سالمه :)
منم گفتم همه چیو گردن من نندازین مامانم گفت زبونتو کوتاه کن وگرنه یجور دیگه کوتاهش میکنیم ......
الانم که ناهار خوردیم سر میز بابام به مامانم گفت حق نداری دست به چیزی بزنی ،این ( منظورش منم) وظیفشه کار خونه انجام بده بعدم گفت این با زبون درسته یجور دیگه هم بلدیم باهات رفتار کنیم
همه اینارو با لحن بد گفتن
هیچی دیگه منم اومدم نشستم تو اتاقم از دستشون گریه میکنم :)))