بچه ها می خوام یه داستان از شاهنامه بگم که واقعا ارزش فکر کردن داره
خیلی خلاصه میگم
دوستان ضحاک فرزند پادشاه عادل توران مرداس بود و بعد از اینکه پدرش رو به قتل رساند پادشاه توران زمین شد
او بر خلاف پدرش پادشاه بسیار ظالم و بی رحمی بود در زمان او نیروهای اهریمنی قدرت گرفتند و افراد خوب و عادل گوشه نشین شدن
همزمان با پادشاهی ضحاک جمشید که در افسانه ها به جمشید جم معروف است پادشاه ایران بود
پادشاهی جمشید بر ایران 600 سال طول کشید در 300 سال اول او پادشاهی عادل بود
و عدل و داد را در سرتاسر ایران زمین گسترش داد و بسیار به مردم خدمت کرد
اما در 300 سال دوم گرفتار غرور شد و بسیار به مردم ظلم کرد و فقر و گرسنگی سرتاسر سرزمین ایران را در بر گرفت
مردم که از دست جمشید به ستوه آمده بودند پیش ضحاک مار به دوش رفتند و از او خواستند که به ایران حمله کند و جمشید را از تخت پایین بکشد و خود پادشاه ایران شود
ضحاک سپاه بزرگی آماده کرد و به سمت ایران حمله کرد و چون مردم مقاومتی نکردند به راحتی ایران را تصرف کرد و جمشید را با شمشیر به دو نیم تقسیم کرد و خود بر تخت نشست
مردم که فکر می کردند از دوران ظلم تمام شده به جشن و پایکوبی پرداختند اما خیلی زود با آغاز حکومت ضحاک تاریکی بر ایران غالب شد
بی هنران به پست و مقام رسیدند و هنرمندان خوار شدند
ضحاک جوانان بسیاری را قتل عام کرد و مغز انها را خوراک مار های خود کرد
او 1000 سال بر ایران حکومت کرد و سپس توسط فریدون به هلاکت رسید
دوستان امروز با بالا رفتن نا رضایتی ها اعتراضات آغاز شده
من مخالف اعتراض نیستم اعتراض حق هر ایرانی هست اما دوستان حواستون باشه خدایی ناکرده از دست جمشید به ضحاک زمان پناه نبرید