یه استادی داشتم که باهاش چند تا درس داشتم بعد ترم اخری که باهاش درس داشتم خیلی خونده بودم همه هم میدیدن ما همیشه با هم شوخی داریم یا منو خیلی تحویل میگیره بعد که من نمرم خوب شده بود یه دختره پررو که نمره اش کم شده بود چون امتحان سختی بود تو دفتر جلوی استاد بهم گفت فکر نکن ما نمیدونیم تو با استاد سر و سر داری و نمره ات چرا بالا شده منم گفتم خفه شو و حرف دهنتو بفهم من درسمو خوندم و این حرفا لایق خودت هست
یا کلا ادم حسود زیاده که یهو وسط کلاس میگفت وای استاد راهنمات چرا انقدر تحویلت میگیره بنده خدا من ترم بعدش میخواستم بشم دانشجوی دکتریش و هم سن بودیم تو چمیدونی رابطه مون چیه این حرفو میزنی اونم استادی که متاهل بود یا منو که نمیشناسی کلا بچه ها حسود و دهن گشادن
فکر کن یدونه دیگه بود که یه دختره حسود پیک می رفت به پسری که خودش عاشقش بود و پسره از من خوشش اومده بود گفت فلانی یعنی من با استاد فلانی رابطه داره واسه اینکه منو از چشم پسره بندازه فکر کن پیچید تو کل پسرای دانشگاه و چطوری دیگه میشد جمعش کرد پسرا هم که لاشی و دهن گشاد ادمو با ننشون اشتباه میگرفتن به جز حالا ادم حسابی هاشون