2777
2789

اول بگم که خودش در جریانه این تاپیکه ازش اجازه گرفتم و اینکه این داستان برای دوسال پیشه :)

خب این دوست من موقعی که سال اخر انسانی بود یعنی دوازدهم بود خانوادش پیله بودن که تو باید ازدواج کنی

بعد دوستم همینطوری پیچوندشون تااااا وقتی داشت واسه کنکور زبان میخوند

بعد خانوادش بیشتر بهش فشار اوردن طرف پولداره فلانه بهمانه تو باید ازدواج کنی، درحالی که دوستم طرفو نمیشناخت و خانواده طرف به دوستم گفته بودن بعد ازدواج باید تحصیلاتشو بذاره کنار و پسره نمیخواست دوستم به تحصیل ادامه بده!

بعدش دیگه دوستم الکی اوکی رو داد و همه داشتن واسه عقد و نامزدیشون اماده میشدن

این دوستمم شبا کلا تا صبح بیدار بود واسه کنکور میخوند:)

تا شد روز کنکورررر

اون روز کلی باهم حرف زدیم قبل اینکه بره کنکور بده

بعد شکر خدا دانشگاه تهران قبول شد

شبونه وسایلشو جمع کرد و رفت:)

خواستم بگم بعضی وقتا اوضاع بقیه خیلی خیلی از ما ناجورتر و بدتره، اگر هدفتون درس خوندنه یا هرچی تلاش کنید در هر موقعیتی که هستید بهش میرسید:) 🎀♥

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

یعنی چی شبانه وسایلش جمع کرد رفت مگه فیلم هندیه

وای نهه 😂😭 منظورم این بود که وسایلش رو جمع کرد رفت خوابگاه دانشگاه

خونه خودشون رودهن بود

دانشگاه تهران قبول شد رفت اونجا خوابگاه

دوستت اگر پدر بدی داشت حتی بعد قبولی هم نمی تونست تا تهران بره..

باباش پذیرفته که بره درس بخونه و برگرده.. باید خداروشکر کنه از این بابت.. چون اگه پدر من بود می دونست بی اجازه اون درس خوندم همچین کاری نمی کرد

عاشق نویسندگی و کتاب. حامی حقوق حیوانات. شطرنج و شنا و آشپزی رو هم خیلی دوست دارم. کاربریم دست دو نفره یکی خودم یکی خدا پس همه حرف هام رو خودم گردن می گیرم😂 به شدت معتقدم به اینکه انسان هایی که محترم نیستن و فقط توهین می کنن لایق جواب نیستن و جنگ قومیتی مسخره ترین جنگ بین بشره... دوستدار همه تونم! حتی اونایی که دوستدارم نیستن. نامه ای از جانب یه دختر نویسنده برای خدا: خدایا... یعنی می شه یه روزی بایستم و رو به آسمون قشنگت فریاد بزنم شکرت؟ شکرت که ناله های دلم رو بی جواب نذاشتی؟ اصلا بی خیال دورت بگردم... بی خیال ناله های قلب کوچیکم.. همینطور بی دلیل شکرت! شکر وجودت... دوستت دارم خدای مهربون من...

دوستت اگر پدر بدی داشت حتی بعد قبولی هم نمی تونست تا تهران بره..باباش پذیرفته که بره درس بخونه و برگ ...

ببین اخه هم مامانش هم باباش گیرررررررر داده بودناااا یعنی اینکه انگار باید حتما ازدواج میکرد

و بنظرم حق با دوستم بود اگه هم ازدواج میکرد شوهرش نمیذاشت درس بخونه و اگر پدرش پدر خوبی بود با اینهمه علاقه دخترش به درس مجبورش نمیکرد که ازدواج کنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792