روانی شدم نمیدونم چیکار کنم شوهر آبجیم چهار روزه خونمون هست بدون آبجیم کارش تو این شهر گیره میاد میمونه و قرار تا هفته بعد سه شنبه بمونه ماه پیش هم اومد دوهفته موند بخدا راحت نیستم نمیدونم حق دارم معترض بشم یا نه
پانزده روز هم پدر مادرم مهمونم بودن از جای دور میان پدر بزرگ مادر بزرگم اومدن یه روزه رفتن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اصلا راحت نیستم بچه کوچیک دارم شب نمیخوابم بعد روز مجبورم بیدار شم صبحونه بدم تا الان بیدارم و خواهم ...
من تجربه دارم ،،،، فقط بپیچون بزار الان ناراحت بشن تا ۱۰ سال دیگه چشمشونو به خوبیات ببندن و تو آدم بده بشی
مثلا میگن فلان روز یاییم در حقیقت دارن برای زندگی شما برنامه میریزن بگو عه نیستیم مسافرت با دوستامون میخاییم بریم چند روز بعد زنگ زدن بگو اونروز کنسل شد فردا میریم ،،،،، این مدلی زندگی کنی تا ابد باید سواری بدی منم مثل تو بودم فقطم فامیلای خودم 😕رفت و امد قطع نکردم به حداقل رسوندم
نخندین بهم هاااااا،این چهارمین باره که عضو شدم،،،،خنگم خودتونید خب من چمیدونم ۶-۷ سال پیش رمزم چی بوده ، تازه پارسالی رو هم یادم نمیاد