بعضی آدما «تحمل» رو با «قدرت» قاطی میکنن.
فکر میکنن چون میمونن،چون درد میکشن، چون میبخشن،پس آدم قوی و اخلاقمداری هستن.
در حالی که خیلی وقتها این موندن از قدرت نمیاد بلکه از ترسِ تنها شدن، وابستگی عاطفی، عزتنفس پایین یا امیدِ عوض شدنِ طرف مقابل میاد.
در کل از نظر روانشناسی، وقتی کسی مدام تحقیر یا خیانت رو تحمل میکنه، ذهنش برای اینکه فرو نریزه، به این درد یه معنی قشنگ میده
مثلاً میگه من قوی ام یا من نجیب ام و...
اینجا در واقع درد داره عقلانیسازی میشه، نه اینکه واقعاً تبدیل به فضیلت شده باشه.
قدرت واقعی این نیست که تو هر شرایطی بمونی.
قدرت اینه که حد داشته باشی، بفهمی کِی احترام تموم شده و جرأت داشته باشی خودت رو از رابطهای که لهت میکنه، نجات بدی.
خیلی وقتها موندن طولانی توی خیانت و بیاحترامی، عشق نیست!ترکیبیه از ترس، عادت، وابستگی و این خیال که
(اگه من بیشتر بسوزم، اون درست میشه)!
در حالی که تجربه و تحقیقات نشون میده آدمها با تحملِ بیحد عوض نمیشن.
قوی بودن یعنی حفظ کرامت، نه قهرمان رنج بودن.
اخلاق یعنی احترام دوطرفه، نه فداکاری یکطرفه.