با3تا بچه کوچیک خیلی نمیتونم برم بگردم اینور اونور
بی خیالش شدم دیگه
میدونی امشب جرا انقدر دلم پره
سر سفره طبق معمول درد گرفت دندونام یهو از جام پریدم
اشک تو چشام جمع شد ساده ترین غذارو نتونستم بخورم
شوهرم گفت دهنت زخمه اینم شانس منه زنم تو 30 سالگی مثل پیر زنا شده بی دندون💔
ای سوختم ای سوختم آتیشم زد
تا همین الان یه ریز اشک ریختم دست و پاهام بی حس شدن داشتم سکته میکردم
شوهرم نزدیک ترین کسم اینطور بگه
داغون شدم 1ساعت رفتم تو اتاق زار زدم نذاشت بچه هام بیان کنارم
از خودم بد اومد چقدر بی ارزشم چقدر اخه
ببخشید سرتو درد اوردم خواهر😓