این آخرین جملهی دفتر ماست.
صفحه آخر، جایی که جوهرِ کلمات خشک شده و قلم از دست افتاده.
ماداستانی بودیم که نویسندهاش برای حفظ زیباییاش، تصمیم گرفت آن را ناتمام رها کند.
حالا من، مثل نور کمجان یک شمع در انتهای شبم؛
نور، تمام شدنش را دیدم، اما زیباییِ شعلهاش هنوز در خاطرت باقیست.
این خداحافظی، نه یک پایان تلخ، بلکه یک مکثِ ابدی است؛ تلاشی برای اینکه این فصل زیبا، در اوج بدرخشد و هرگز به زردیِ فراموشی دچار نشود.
برو و به فصلهای بعدیت برس، من اینجا، در خاطرهی این نور، خواهم سوخت