2777
2789
عنوان

نامادری

| مشاهده متن کامل بحث + 459 بازدید | 45 پست
مجبور بوده گفتم که بچه دار شی باورکن روزگارتو سیاه می کنه

از الان سیاه کرد ،کاملا اون روشو نشون داد

پدرم خیلی عصبانی شد از دستش گفت فردا بیام میگم چرا به دخترم اون حرفارو گفتی بیخود کردی موقع خواستگاری قبول کردی دخترم چیکارکنه من بچه نخواستم دوست نداری برو طلاق بگیر بامسی ازدواج کن که بچه دارشی

بابام روم حساسه ولی نمیخوام دعوا بیفته بینشون

تمام بدنم میلرزه از اعصاب

پریودم تموم شده بود امروز

از سرشب دوباره خونریزی کردم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چقد ظلم کردین بهش🥲🥲🥲

عزیزم پسرخاله زن بابام معرفی کرده بود گفته بود هیچ خواستگاری نداره ولی خانوم خوبیه و فلان

موقع خواستگاری پدرم گفته بود بهش در مورد بچه

اونم قبول کرده بود

عزیزم پسرخاله زن بابام معرفی کرده بود گفته بود هیچ خواستگاری نداره ولی خانوم خوبیه و فلان موقع خواست ...

مهم نیس چەکسی معرفی میکنە

مهم اینە هردوطرف باهمدیگە سازش داشتین

و زن خوبی بودە

الان کە سنش بالارفتە میفهمە چقدر کم دارە حس اینکە بچە از وجود خودت داشتە باشی...

نمیتونی بفهمی چون ان شااللە خودت خدا بزودی بهت بچە میدە

خلاصە درکش نخواهی کرد

فقط بدون ظلم کردین بهش

میگم بچه دارشی شک نکن راه نداری بری اونجا

اخه من کاری نکردم فقط اون زمان پدرم ازدواج کردنی ،چون پسرخاله این زن بابام معرفی کرد گفته بود خواستگارنداره سن اش بالاس ،من و داداشم اون زمان گفتیم بابا خواست باشه ها دخترهس این بچه میخواد ها ،پدرم گفت موقع خواستگاری میگم براش قبول نکرد بهم میزنم ،تو این سن ام بچه میخوام چیکار

که مطرح کرده بود زن بابامم قبول کرده بود قشنگ یادمه گفته بود بچه میخوام چیکار بچه هات بچه های خودمن

از الان سیاه کرد ،کاملا اون روشو نشون دادپدرم خیلی عصبانی شد از دستش گفت فردا بیام میگم چرا به دخترم ...

بازم اشتباە کردی

دعواتون بین خودتون بود

بچەی ۱۰سالع نیستی کسی ازت دفاع کنە

چرا خانومشو از چشمش میندازی،تو سر زندگی خودت هستی،دوست و یار بابات همون خانومە،اون برە بابات تنها میمونە،میخوای بابات بمونە وتنهاییاش؟؟دوبارە در بە در دنبال زن خانوم و عاقل و ......

کە پیدا هم نمیشە


با مادر مرحومتم دعوا میکردی میرفتی گزارششو بە بابات بدی؟؟نمیدادی دیگە

وا خب ازدواج قرار دادههر کس شرایطش رو میگه طرف مقابل خواست قبول میکنه نخواستم قبول نمیکنهپدرتون بهرد ...

همینو میگم اون موقع از بی شوهری مونده بود هرچی گفت بابام گفت قبوله

حتی گفت بچه میخوام چیکار ،بچه های تو بچه های منن

بعد یمدت اختلاف بوجود اومد خانوم بچه خواست یواشکی دکتر میرفت بابام فهمید باز به دعوا که منو تو پیری میخوای مسخره عام کنی ....


بخدا دختری بودم براش انگار مادر خودمه ،

همینو میگم اون موقع از بی شوهری مونده بود هرچی گفت بابام گفت قبوله حتی گفت بچه میخوام چیکار ،بچه های ...

اینکه ایشون دلش بچه خودش رو میخواد و شما هیچ جوره نمیتونی جای دخترش باشی که انکار نمیشه کرد

امابهرحال خودش از اول قبول کرده

🌷
اما بچه دار شدی می تونی بابچه ت بری خونه پدرت؟؟.

من کاری نکردم که نتونم

موقع خواستگاری میخواست قبول نکنه نه اینکه بگه آره بابا منم بچه نمیخوام بچه هات مثل بچه خودم.

قلبم تیکه تیکه شد امشب باحرفای که حقم نبود بشنوم

انگار مادر واقعیم بود جوری محبت میکردم

جوری به دعوا درمانش میرسیدم

کاش سنگ دل بودم

کاش مامانم بود

مهم نیس چەکسی معرفی میکنەمهم اینە هردوطرف باهمدیگە سازش داشتینو زن خوبی بودەالان کە سنش بالارفتە میف ...

میدونم چی میگین من نمیگم حق ندارم ،درکش میکنم

فقط میگم من این وسط چه کاره ام مگه باحرف من بچه دار نشدن ،نه والا

پدرم اصلا نمیخواست

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792