زن بابام دختر بود باپدرم ازدواج کرده چندسال پیش،پدرم همون اول بهش گفته بود موقع خواستگاری که من بچه نمیخواما این خانمم قبول کرده بود،منم راضی نبودم چون پدرم سن اش بالا بود مسخره میکردن،الان که خودم متاهلم و میخوام باردارشم امروز رفته بودم دکتر نوشت آزمایشهای قبل بارداری ،وایییی امروز یه حرفایی بارم کرد که نگو ،بهم گفت ارررره منو نداشتین باردارشم الان مریضم دکترا میگفتن باردارشی شکمت تمیزمیشه...گفتم میخواستی با مرد جوان ازدواج میکردی نه با پدرمن که سنش بالاس،گفت نههه فلانی از همسایه هامون ۷۰سالشه بچه دار شده گفتم شما روستایی هستین اونجا عیب نیس ولی تو شهر عیبه میخندن مسخره میکنن ،
من خیلیییی براش مهربونم خیلیااااا بخدا همیشه سعی کردم از نداشتن بچه ناراحت نشه ،تولد گرفتم براش سوپرایزش کردم تو روز مادر براش هدیه گرفتم ،یوقتایی پدرم نتوستع دکتر ببرتش من بردم اصلا یه کارایی کردم براش که بعضیا از دخترا واسه مامان خودشون نمیکنن ،هرچی بخرم ازگلوم پایین نمیره فوری به بابام و زنش میبرم همه هم میدونن،خواهراش برادراش پدرمادرش کل فامیلاش خیلی دوسم دارن و احترام قائلن برام
نامادریمم خوب بود بعد یه مدت از ازدواجش زبون باز کرد زرنگ تر شد فتنه تر شد....
آنقدر حرف گفت آخرش گفتم من گوه خوردم نترس حامله نمیشم به این زودیا بعد قطع کردم گوشی .
کلا جدیدا خیلی حسودیمو میکنه دکتر میرم اینم باید به همان دکتر بره ،خونم وسیله میخرم عین همونو باید بخره
قبلاً خوشحال میشدم الان چون به حسش پی بردم نمیشم.
قلبم تیکه تیکه اس از۱۱شب گریه میکنم چرا آخه من باید بی مادر میشدم اونم از بچگی تو سن۱۰سالگی
این روزا بیشتر حس بی مادری و دارم
همش غصه میخورم باردارشم یا زایمان کنم کی بهم برسه هیشکی ندارم فک میکردم زن بابام مهربونه ولی نه ۱هفته مریض خوابیدم دریغ از یه ناهار یا شام خودشم نزدیکم تقریباهمسایه ایم،ماهی یبار دعوت میکنه میرم خونه شون
ولی بابامو هرروز میبینم میاد خونمون
از اعصاب تپش قلب گرفتم و دستام می لرزه
استرس فردا رو دارم چون بابام فهمید گفت حالشو میگیرم نمیخوام دعواشون بشه
وای خدا منو بکشه این چه زندگی دارم
فقط شکرخدا مادرشوهرش خیلی خوبه ماهه جای مادر نداشتم هس حتی زن بابام همش میخواد رابطه منو بامادرشوهرم خراب کنه همش ازش بد میگه بهم
میدونه چقدرم دوسش دارم
ببخشین طولانی شد
نیاز دارم درد و دل کنم میترکم قلبم درد میکنه
قدر مامانتون بدونین خیلی دلم برا مامانم تنگه و جدیدا نبودنش کامل حس میکنم
مامان بیا ببین چجوری دودونه آن اشک میریزه،😭😭