2777
2789
عنوان

نامادری

| مشاهده متن کامل بحث + 459 بازدید | 45 پست
اما قبول کن تیک پارتون می کنه اگه بابچه بری

پدرم ازاوناش نیس

یدونه امشب جریان. براش تلفنی تعریف کردم ماموریت بود گفت فردامیام حالشو میگیرم چرا ناراحتت کرده

اون موقع فقط میخواست شوهرکنه که میگفت بچه چیه منم نمیخوام

گفت حق انتخاب داشت من. نمیمردم که واسش میتونس رد کنه

میدونم چی میگین من نمیگم حق ندارم ،درکش میکنم فقط میگم من این وسط چه کاره ام مگه باحرف من بچه دار نش ...

پدرت اونموقع سنی نداشتە

عموی من ۵۰سالشە دخترش پشت کنکوریە تازە تصمیم دارن بچەی دیگە بیارن

اصلا دیر نبود براش

فقط بی فکری کردین حساسیت رو اینمسئلە نشون دادین

پدرت دین خانومش بە گردنش هست

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

فکرش و نکن سعی کن آرامش داشته باشی استرس و ناراحتی برای تخمک و لقاح اصلا خوب نیست، بهش حق بده که دلش بچه بخواد نمیتونه غریزش و نادیده بگیره سر شما خالی کرده سنگ صبورش باش لازم نبود به پدرت بگی، به نظر من یه شاخه گل یا یه خوراکی که دوست داره براش بگیر نذار کینه کنه رابطه ات و خراب نکن

بازم اشتباە کردی دعواتون بین خودتون بودبچەی ۱۰سالع نیستی کسی ازت دفاع کنەچرا خانومشو از چشمش میندازی ...

میدونی چرا گفتم واقعا فشار روم بود. چون تقصیرارو رو من دید به پدرم به این دلیل گفتم که بره باهاش حرف بزنه از من نبینه من چیکاره بودم مگه

بگه که بچه ام چیکارکنه یادآوری کنه براش روز خواستگاری

وگرنه بخدا قسم بهم زدنشون نبود الانم استرس فردا رو دارم که نکنه دعواشون اوج بگیره اخلاق پدرم تنده رو من حساسه


کاش همون بچگی یا من میمردم یا مادرماینکه نامادریه ولی مادر من از هزار نامادری بدترهکارهایی که با من ...

امروز هزار بار مرگ خودمو خواستم کاش هر مادری میمیره بچه اشم با خودش ببره

خیلی تنهام

خیلی نبودنش اذیتم میکنه

اینکه ایشون دلش بچه خودش رو میخواد و شما هیچ جوره نمیتونی جای دخترش باشی که انکار نمیشه کردامابهرحال ...

آره بقول بابام میگه حق انتخاب داشت چاقو نذاشته بودم رو سرش که.

ولی واقعا من تقصیری نداشتم

حقم نبود این حرفا این رفتارها

اگه بد بودم براش آره

ولی بخدا هیشکی باورش نمیشه ما مادرودخترواقعی نیستیم

امروز هزار بار مرگ خودمو خواستم کاش هر مادری میمیره بچه اشم با خودش ببره خیلی تنهام خیلی نبودنش اذیت ...

من بودنش زجرم میده اینقد به سرم آورده که ازش بیزارم

هرموقع زنگم میزنه تمام تنم میلرزه تا باهاش حرف میزنم

انشاالله خدا بهت یه نی نی بده طعم شیرین مادری رو بچشی

🌻In a World full of roses🌹 be a sunflowers
میدونی چرا گفتم واقعا فشار روم بود. چون تقصیرارو رو من دید به پدرم به این دلیل گفتم که بره باهاش حرف ...

درک میکنم کە نباید سر توخالی میکرد

ولی تو کە میگی مثل دخترش بودم براش این دعوا هم مخفی میکردی خب

مث مامان خودت،مطمئنم مامان مرحومت الان راضی نبود اینطوری میونەتون شکراب بشە و کار بە بابات برسە


من زن عموم بچە ندارە،الان کە مث نامادری شما سنش رفتە بالا،همیشە میگە کسایی کە بچە ندارن،از آدمای عادی دیگە،بیشتر احترام میخوان،هر حرفی رو بە خودشون میگیرن،تە هرفکرشون فرداروزشونە کە منتظر کمک مردم هستن،همیشە میگە احترام منو از زن عموهای دیگە بیشتر بگیرین چون من خیلی دلم بەحال خودم میسوزە


اینا رو بهت گفتم کە بیشتر درکش کنی

خودش غمش یکی نیست،تو براش بیشترش نکن


پدرت اونموقع سنی نداشتەعموی من ۵۰سالشە دخترش پشت کنکوریە تازە تصمیم دارن بچەی دیگە بیارناصلا دیر نبو ...


عزیزم عقیده هر خانواده ای فرق داره

تو فامیل ما مسخره میکنن

همم اینکه بازم من و داداشم به کلمه حرفی نزدیم فقط قبل ازدواج گفتیم بابا این دختره ها دلش بچه میخواد که بابامم گفت موقع خواستگاری گفتم گفت من بچه نمیخوام زن بابام حق انتخاب داشت خودش کرده

عزیزم عقیده هر خانواده ای فرق دارهتو فامیل ما مسخره میکننهمم اینکه بازم من و داداشم به کلمه حرفی نزد ...

خب حرفاتونو یکی کردین دیگە

ولی بهرحال بقول خودت بابات باهاش طی کردە میخواست قبول نکنە

حالا کە شدە،تو دلتو بزرگتر کن

دعوا ننداز بینشون،آخرش کە شما دوتا آشتی میکنین خودتون

فکرش و نکن سعی کن آرامش داشته باشی استرس و ناراحتی برای تخمک و لقاح اصلا خوب نیست، بهش حق بده که دلش ...

الان کاملا حق به جانب هس اخلاقش میدونم پسم میزنه،

بخدا قسم از پدرم گفتن چیز دیگه ای نبود که بخوام دعوابندازم ،فقط گفتم بره بهش بگه از من کینه و نفرت نداشته باشه من کاره ای نبودم یادآوری کنه براش روز خواستگاری خودش قبول کرده بود

حتی زن بابام خودش گفت من عروسی نمیخوام بجای خرج عروسی طلا بگیر ،که بابام طلا گرفت واسش

الان هرجا میشینه میگه حسرت عروسی به دلم موند نگرفتن

درحالی که بخدا همش خواسته خودش بود

من بودنش زجرم میده اینقد به سرم آورده که ازش بیزارم هرموقع زنگم میزنه تمام تنم میلرزه تا باهاش حرف م ...

الهی فداتشم

ماها خیلی گناه داریم نمیدونیم حسرت بی مادری بکشیم یا زجر نامادری

چشام میسوزه بس گریه کردم امشب ،دستام جوری میلرزه نمیتونم تو دستم نگه دارم گوشی ،گذاشتم زمین

درک میکنم کە نباید سر توخالی میکردولی تو کە میگی مثل دخترش بودم براش این دعوا هم مخفی میکردی خبمث ما ...

آره میدونم چی میگی چشم،

ولی به پدرم گفتم چون نمیخواستم از من نفرت کینه داشته باشه پدرم بشینه حرف بزنه بگه تقصیر دخترم نبود چون اجازه نداد تو تلفن من بحرفم ،اخرش فقط بغضم ترکید نخواستم گریه امو بفهمه گوشی قطع کردم

خب حرفاتونو یکی کردین دیگەولی بهرحال بقول خودت بابات باهاش طی کردە میخواست قبول نکنەحالا کە شدە،تو د ...

از همین دعوا میترسم آخرش سرمن بشکنه بگن این دعوا راه انداخت درحالی که قصدم این نبود

هزار بار بابامو قسم دادم که دعوا نکنی ها فقط بشین حرف بزن باهاش که من مقصرنبودم بهش یادآوری کن روز خواستگاری


تپش قلب دارم نمیتونم از استرس بخوابم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792