قطع شده بود
تاریک بود
کلافه و عصبی بود
حوصله هیچ چیز را نداشت
با خود کلنجار میرفت
رفتارهایش
عادت هایش
درست مثل معتادی شده بود که در حال ترک بود
سخت بود ولی سعی میکرد تحمل کند نبود اینترنت را
گوشه اتاق روی تخت جمع شده بود
سرش روی زانوهایش بود موهایش جلوی چشمانش
همچون پرده ای جلوی پنجره
نگاهش ب طاقچه کنار پنجره اتاقش افتاد
گل هایش ؟! خشک و پژمرده شده بودند
کف اتاق پر از لباس های بهم ریخته شده بود
وسایل پخش و پلا جلوی میز آرایش
نگاهش ب آینه افتاد
خودش ؟ درست مثل گل ها شده بود
بدون لبخندی کنج لبش خشک
موهایش مثل لباس های کف اتاق شلخته
افکارش درست مثل وسایل جلوی آینه
بهم ریخته چشمانش را بست
تا بتواند افکارش را درست کنترل کند
بلند شد پرده راکنار زد
نور
ب گل ها آب داد
لباس ها رو مرتب کرد
وسایل رو درست چید
حال نوبت خودش بود
برای رهایی از غل و زنجیر های اینترنت
گوشی را خاموش کرد .
ب اندازه کافی اینترنت
او را از دنیای واقعی دور کرده بود
حال وقت بازگشت ب همان دنیای واقعی بود .