2821
2789
عنوان

بی نام

12 بازدید | 0 پست

دل من عادت داشت، که بماند یک جا!

به کجا؟

معلوم است! به در خانه ی تو...

دل من عادت داشت که بماند آنجا، پشت یک پرده ی توری که تو هرروز

آن را به کناری بزنی...

دل من ساکن دیوار و دری،

که تو هرروز از آن میگذری...

دل من ساکن دستان تو بود...

دل من گوشه ی یک باغچه بود،

که تو هرروز به آن مینگری...

راستی ! دل من را دیدی؟آن را گم کردم...!

کنار خویش نشستم، چه گفتگوی غریبی! چقدر واژه حقیر است، هجای تازه بیاور...

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792