2777
2789
عنوان

خواست خداست یا طبیعیه

165 بازدید | 5 پست

از کسی ک خیلی دوسش داشتم ۳ ماهیه دورم

ینی یهو ی داستان سرهم کرد رف 

خیلی با اون داستانه سعی کرد نگهم داره ولی دیگ سوتی دادن یخورده ،منم نموندم

الان خیلی منتظرم بیاد حس میکنم ی مشکلی داشته ک نشده بمن بگه اینجوری سعی کرده منو نگه داره تا بتونه حلش کنه بعد بیاد

بدون خدافسی جدا شدیم فقد من چتو دوطرفه پاک‌کردم و اونم حرکتی نکرد

الان هیچکس ب دلم نمیشینه خواستم بدونم خواست خداست ک قراره برگردیم و عشقمون حقیقیه یا طبیعیه

تعداد رای : 8
نظرسنجی
میاد
1
12%
نمیاد
5
62%
طبیعیه
1
12%
قسمته
1
12%

  

فکر کنم از اولم نمیخواسته تو رو در بایسی نگه داشته البته ببخشید اینو گفتم

اخه میدونی کلی مامانمو راضی کرد ک باهم باشیم ب کل خانواده‌ی خودش گف

فک‌نکنم الکی بوده باشه

قبلنم میگف من خیلی مشکل دارم (نمیگف چ‌مشکلی )یخورده صب کن تا حل شه بعد من هی سردی کردم بخاطر اینکه هی سرش شلوغ بود

اونم برگش گف مشکلات من داره ب ت اسیب میزنه ی چن وقت بعدشم اینجوری شد

  

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اخه میدونی کلی مامانمو راضی کرد ک باهم باشیم ب کل خانواده‌ی خودش گففک‌نکنم الکی بوده باشهقبلنم میگف ...

پس بخاطر مشکلاتی ک داره فکر میکنه ب دلایلی ک خودش میدون داره بهت اسیب میزن نمیخواد بهت ضربی وارد بشه خودش خودشو کنار کشیده

میتونی خودت براش پیام بفرستی بگی دوست دارم بدونم بیخیال شدی یا هنوزم بهت فکر کنم میخوام تکلیف خودمو بدونم بهت فکر کنم یا فراموشت کنم  فقط باهاش حرف بزن سهی نکن باهاش رابطه ی عاطفه ی برقرار کنی ک او تو رو دربایسی قرار بگیره کمی جدی باش باهاش احساساتتو بهش بگو ولی جدی باش

  
پس بخاطر مشکلاتی ک داره فکر میکنه ب دلایلی ک خودش میدون داره بهت اسیب میزن نمیخواد بهت ضربی وارد بشه ...

اتفاقا همین کارو کردم عین قبل شد ولی بیقرار بود انگار 

(اون داستانی‌ک‌میگم قلبش بود الکی بهونه‌کرده بودن با خانوادش میگفتن‌ بستری بود بیمارستان بود)

هی میگف اگ بمیرم چی‌ ت خودتو نابود میکنی

و بعد ۲ ۳ روز یبار انلاین میشد و منم چتو پاک‌کردم

مغزم درگیر اینه ک انقد براش مهمه من نفهمم داستانو؟

اخه یبار‌ زنگ زدم بگوشیش اونموقع ک الکی‌میگفتن بیمارستانه گوشیش خونس

ابجیش برداشت گفتم اگ قصدیه اینکاراتون بگید

گفت‌ن چرا باید اینکارو بکنه 

ابجیش ۲۴ سالشه 

  

فکر کنم از اولم نمیخواسته تو رو در بایسی نگه داشته البته ببخشید اینو گفتم

مثلا میگف خیلی سختی کشیده بعد شب اولی ک حرف زدیم خیلی از ته دل گف من برات هرکاری میکنم‌هرکاری 

بعد حس‌میکنم اگ قضیه ای بوده باشه از اول بوده 

بعد ی دلم‌ میگه اگ اینه داستان این خیالش از اینکه من دوسش دارم راحته ک همینجوری ول کرده رفته

این ماه تولدشه خیلی حس‌عجیبی دارم میگم این ماه میاد بلخره

  

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز