سلام.دوستان من احساس میکنم خیلی زودرنجم.مخصوصادرمقابل برادرم.چون توجمع یه چیزی میگه تامنودست بندازه.منم نمیتونم جوابشوبدم.عصبانی میشم وجوش میارم.اونم خوشش میاداذیتم کنه.مثلاامشب سرشام یه شوخی درموردهمسرم کردکه چون همسرم ازش خیلی بزرگتره من دوست ندارم اصلاروش بازبشه وهرچیزی درموردش بگه.البته همسرم نبودولی من همینطورکه به خانوادم حساسم ودوست ندارم شوهرم چیزی دربارشون بگه برعکس به همسرم هم همین حس رودارم.ازاینکه نمیونم حاضرجواب باشم وصورتم قرمزمیشه اعصابم خوردمیشه.سعی میکنم نفهمه ولی خب تابلومیشه.بیشتروقتاباهاش زیادبحث نمیکنم.ولی ازبچگی انقدرسربه سرم گذاشته الانم حتی به منظورخاصی نگه من ناراحت میشم .بعدامیگم کاش این حرفوبهش میزدم.خیلی ازاین موضوع ناراحت میشم.