دارم میمیرم از غصه امشب از اون شباست که قراره از غصه و گریه دق مرگ بشم...غصه ی مرگ شوهرمو بخورم یا جهیزیه ای که با هزار و یک آرزو خونه ی بخت بردم ولی الان اثری از اون خونه نیس..جهیزیه مم زیر گرد و خاک مدفون شده...
خدایا وعده ی ما باشه برای روزی که قراره ازت گله کنم ...مطمينم اونروز خواهد رسید که من ازت قراره گلایه هامو بکنم...نامرد من رو خداییت حساب باز کرده بودم چی نصیبت شد از این همه بدبختی که رو سرم آوار کردی