۶ ساله که ازدواج کردیم بعد تو این ۶ سال هر موقع که عروسی دعوت میشدیم من همون لباسای قدیمیم رو میپوشیدم میرفتم یه بارم نمیگفتم که لباس بگیرم .(برای عروسی).
بعد حالا ۳ ماه دیگه عروسی خواهرمه یه پیراهن مجلسی دوختم ماه پیش . دیشب بهش گفتم که ۱۶ ام ایم ماه اگه پول گرفتی میدی من برم لباس بگیرم واسه خودم ؟
تیکه تیکه میگیرم که اونموقع تو توی فشار نباشی یه دفعه ای بخوای پول خیاط و آرایشگاه و پارچه و رنگ مو بدی .
ولی آقا اعصبانی شد و هوار میککشید که بزاریه دو روز بگذره از اونی که دوختی بزار من اونو هضمش کنم ۴ تومن دادی پول پارچه و خیاطی .
منم بهش گفتم باشه عزیزم نمیخوام همونی که دارمو میپوشمش نمیخوام مرسی بلند شد با اعصبانیت بهم گفت تو معلوم نیست دوست منی یا دشمن من . تو از دشمنم ام بد تری.
خیلی ناراحت شدم از اینحرفش منم بهش گفتم آفرین بهت جواب ۶ سال زحمت منو اینجوری میدی .بعدشم رفت سرکار و یه ساعت بعد پیام داد معذرت میخوام با یه استیکر گریه کنارش منم گفتم تو تا الان هزاربار قلب منو شکوندی اینبارم فدای سرت عیبی نداره .
چیکار کم اومد خونه بهش چی بگم ؟