از روزی که مریض شدم خیلی دلم شکسته دیگه هیچ چیزی قشنگ نیست اصلا نمیتونم خوشبین باشم آدمای دیگه رو که میبینم فکر میکنم همه سالم و سرحال و هیچکس با هیچ مشکلی دست و پنجه نرم نمیکنه تو اطرافیان و هم سن و سالام کسیو نمیشناسم که مشکلی داشته باشه و غمگینم شما چی؟چطور باهاش کنار میاید؟من نمیتونم کنار بیام روزی هزار بار آرزوی مرگ میکنم فقط با دوستم حرف میزدم که اونم وقتی فهمید مریضم شروع کرد حرومزاده بازی درآوردن برای همین دیگه باهاش حرف نزدم
الان فقط مامانمه که اونم تا میام درد و دل کنم تازه دعوام میکنه میگه چرا چرت و پرت میگی نمیشه باهاش حرف زد