برای تو می نویسم
سال 99 یکم آذرماه بهم پیشنهاد دادی باهم باشیم خیلی ازت بدم می اومد ولی کم کم ب دلم نشستی 3سال روزای خوب و بدگذروندیم
کل تهران میبردیم حالمو عوض میکردی کرونا گرفته بودم همه از همدیگه فرار میکردن تو می اومدی میبردیم بیرون ک حالم عوض شه
اگ میگفتم حالم بده هرجا بودی خودتو میرسوندی
چقد دارو برام میخریدی از تهران تا بروجرد پرت میکردی تو حیاط و میرفتی
هر بار ک میدیدم یادم نمیاد بدون شاخه گل اومده باشی پیشم
روز اخر ک رفتی گفتی هیچ کس مث من پیدا نمیشه دوستت داشته باشه راست میگفتی تو ادما دنبال تو میگردم ولی هیچ کس مث تو پیدا نمیشه
تو الان با زنت خوشحالی زیر ی سقفید
ولی من هنوزم یاد تو
جابر جان تا نفس دارم یادت از ذهنم و قلبم فراموش نمیشه....
اخ ک چقد امروز گریه کردم چشام دیگ خشک شدن...