2777
2789
عنوان

عزیزقلبم

158 بازدید | 15 پست

برای تو می نویسم 

سال 99 یکم آذرماه بهم پیشنهاد دادی باهم باشیم خیلی ازت بدم می اومد ولی کم کم ب دلم نشستی 3سال روزای خوب و بدگذروندیم 

کل تهران میبردیم حالمو عوض میکردی کرونا گرفته بودم همه از همدیگه فرار میکردن تو می اومدی میبردیم بیرون ک حالم عوض شه 

اگ میگفتم حالم بده هرجا بودی خودتو میرسوندی

چقد دارو برام میخریدی از تهران تا بروجرد پرت میکردی تو حیاط و میرفتی

هر بار ک میدیدم یادم نمیاد بدون شاخه گل اومده باشی پیشم

روز اخر ک رفتی گفتی هیچ کس مث من پیدا نمیشه دوستت داشته باشه راست میگفتی تو ادما دنبال تو میگردم ولی هیچ کس مث تو پیدا نمیشه

تو الان با زنت خوشحالی زیر ی سقفید

ولی من هنوزم یاد تو 

جابر جان تا نفس دارم یادت از ذهنم و قلبم فراموش نمیشه....

اخ ک چقد امروز گریه کردم چشام دیگ خشک شدن...


خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

خوب چرا بهم نرسیدین

مادرش مخالف بود با من 

سنگ انداخت من مریض شدم از استرس 

مادرش گفت این دیگ خوب نمیشه گوششو پر کرد

اومد خاستگاری تنها ولی پدرم گفت باید باخانواده بیاد خانواده ش راضی نباشن اون زندگی بدرد نمیخوره 

بعدش ک خبر ازدواجشو شنیدم

راضی نمیشد عزیزم من 1سال فلج بودم سر همین موضوع اونم کارش به ب تیمارستان رسید با شوک برگشت


واااا خونواده هاتون چطور راضی شدن 2 تا جوان بهم نرسن اونم تو این شرایط. چی بگم شاید مصلحتی بوده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108