2777
2789
عنوان

شوهر معتاد

209 بازدید | 30 پست

سلام من میخوام این خاطرات از انتخاب اشتباه مامانم براتون تعریف کنم که لایه معتاد ازدواج کرد 

البته از سر ناآگاهی ۱۷سالش بوده و بلد نبوده و بعدش چیزایی که اومد سرمون از انتخاب اشتباه مامانم 

....

ببین واقعا بعضی پدر مادرا خیلی بدن ازمن که میگم دوتاشون بدرد نمیخورن ولی بیشتر مادرم قربانی هست امام بابام شیطان صفت هست یعنی نه شوخی یا علکی واقعی


اولا کل همسایه ها از دستش عاصی شدن معتادها اشغال جمع می‌کنه دوتا خواهر برادر معلول دارم از تقصیر بابام چون وقتی مادرم باردار بوده گوشت و مرغ و ماهی نمی‌خورده و با نون و سبزی و نون گوجه و سیب زمینی نون و چایی و نون پنیر و تهش مثلا غذای لاکچری سوسیس کالباس می‌گرفته 

....

خلاصه بچه ها معلول شدن دکتر گفت رشد کافی نداشتند خواهرم مغزش و داداشم کل بدن و مغزش خواهرم راه می‌رفت اینا بعد افتاد پاش شکست بابام نبردش دکتر دیگه موند رو زمین مامانم تنهایی بلندش میکرد همیشه که مامانم بی اختیاری ادرار گرفته و همیشه کمر درد داره بعد خواهر موند موند تا الان دیگه پوست و استخوان شده و زخم بستر گرفته اونم همسایه ها براش دارو میخرن بابام کاری نداره

....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

 من سالم هستم چون اون زمان پدر بزرگم پدر مادرم زنده بوده و آشپز رستوران بوده مادرم که منو باردار بوده پدربزرگم برام غذا میاورده و من سالم شدم و کامل رشد کردم

 بعد داداشم هم که همینه اونم اینقدر خونه کثیفه و عفونی که اونم زخم بستر شده


اگه گریه کنن از درد نمیبرتشون دکتر با چوب کتکشون میزنه روی شکم داداشم با سیم که باهاش تریاک می‌کشه داغ کرد بابام چون نصف شب داداشم گریه میکرد و بعد با لوله سبز روی کلیش کتکش زد کبود شد


سر ابجیمم همیشه اگه گریه کرد بابام میزنه تو دیوار و موهاشو می‌کشه


بعد از اونم منو هم کتک میزد که خداروشکر من تونستم نجات پیدا کنم و ۴سال نرفتم خونه رفتم پیش مادربزرگم مادر مامانم و پیش داییم موندم

....

 گیرایی خواهر و برادرم خیلی ضعیفه یعنی نمیفهمن اصلا اگه گریه کنن اینا وقتی گریه میکنن بابام میزنتشون

اونا هیچی نمیفهمن فقط حتی نمیتونن راه برن یا غذا بخورن یا بشینن مادرم لقمه میپیچونه میزاره دهنشون

و الان که کسی نیست اینا بابام میره کارتن و اشغال جمع میکنه مثری بطری نوشابه بطری آب و از این چیزا میفروشتشون و بعدش به مامانم مثلا روزی ۲۰۰یا ۳۰۰هزارتومن پول میده بعضی وقتا تا یک هفته هم نمیده بهشون و مامانمم حق نداره کلا از خونه در بیاد و به زن همسایه زنگ میزنه میاد پول میبره از مامانم میره خرید میکنه براشون قبلنا که خونه بودم من میرفتم خرید ولی بابام میخواست به قتل برسونتم فرار کردم ازش

....

مامانمم میگه بابام جوری باهاش رابطه جن..سی برقرار می‌کنه که دچار خونریزی و پارگی میشه بعد هم نمیبرتش دکتر کلا چندسال مامانم بی اختیاری ادرار داره و خونه رو کثافت برداشته بابامم اجازه نمیده هیچکس درمان بشه و روز به روز بیشتر کتکشون میزنه و کشتشون میزاره که شاید بمیرن


گوشت و مرغ و این چیزا هم نمیخره یه عمو دارم اون هرچند ماه یکبار میخره میبره برای خانوادم


و یا همسایه ها و خیرین همیشه غذا میارن .


امیدوارم الان نگی پدرته این حرفارو نزن


اینا بعضی از کارای پدرم هست بقیش قابل گفتن نیست


ما سر هر نماز دعا میکنیم بمیره که بتونیم بچه هارو درمان کنیم


یا اینکه بچه ها بمیرن که مامانم زنده بیاد بیرون طلاق بگیره

....

 بعضی وقتا حتی دعا میکنم ای کاش همشون بمیرن و همچین خانواده ای نداشته باشم

 وقتی درس میخوندم بهم پول نمیداد غذا هم هیچی نداشتیم تو خونه که مثلا ببرم با خودم کلی چیزی نداشتیم مثلا نون تو آب ترشی خیس میکردیم میخوردیم یا نون و چایی میخوردیم

تو کلاس همیشه من خوابم میبرد از گشنگی و درسام همشون همیشه افت داشتن نمیتونستم درس بخونم از گشنگی

....

 فقط یه اتفاق خوبی که افتاد اینکه وقتی من از خونه رفتم چون همه همسایه ها ماجرای خانوادم رو با نبودن من فهمیدن دیگه برای مامانم و بچه ها همیشه غذا میخرن گوشت و مرغ و ماهی و برنج روغن میبرن براشون

کلا از وقتی من خیلی بچه بودم بابام مادربزرگم و مامانمو کتک میزد و وقتی بزرگ شدم منم کتک میزد

 وقتی بزرگ شدم همیشه میترسیدم قصد تجاوز داشته باشه بهم

چون وقتی توی اتاق نشسته بودم میومد سرم داد میزد مثلا می‌گفت بدجور نشستی درست بشین من وحشت میکردم

....

یا همیشه میدیدم داره با خودش ور میره پیش من و پیشمون کلا

یا خیلی به بدن و لباسام نگاه میکرد و می‌گفت که لباست تنگه و از این حرفا برو لباس درست حسابی بپوش و..

یا مثلاً تو حموم بودم اومد در حموم بازکرد و رفت و کلی فوشم داد و بهم توهین کرد

 خلاصه با معتاد ازدواج نکنید وگرنه آیندتون اینجوری میشه

....

 بعضی وقتا هم آب تصفیه شده نمیخره و بهشون میگه کم آب بخورید آب تموم نشه

 وقتی خونه هست هم مامانم حق نداره مثلا برنج اینا بپزه میگه سرو صدا میکنی عصبی میشم وقتی میره بیرون اجازه داره بپزه

 وقتی بابام خونه هست هم به مامانم اجازه نمیده که لباس بشوره بهش اگه لباس بشوره بابام لباسارو آتیش میزنه چندبار اینکارو کرده وقتی بابام خونه نیست مامانم لباس میشوره اونم با دست لباسشویی نداره

کارای بیشتری هم انجام داده خیلی بدتر از اینا که قابل گفتن نیست اونا

....

من همیشه خودمو عادت دادم و با خودم تکرار میکنم ممکنه خانوادم بمیرند و بابام همشون به قتل برسونه تا اگه اتفاق افتاد شوکه نشم چون همیشه بهشون میگه اینکارو میکنم باهاتون

....

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز