برا من خسیس بودن بشدت
اصفونی بودن ما چنسال همو میخواستیم
اونا انتظار جهاز کامل داشتن ک خب گفتیم ماهم رسممون همینه
ولی سر عروسی و طلا و مهریه ی دهنی سرویس کردن که نگو
هی میگفتن ن ما اهل تحملات نیستیم ما فلان...ما یچیز خلاصه میگیریم تموم بشه بره چمیدونم مهریه فقط چهارده تا..اونوخ ما ترکا جهاز سنگین عوضش مهریه سنگین عروسی خفن
وای دیوانم کرد مامانش انقد ازش بدم میاد
نامزدم خودش دوسم داش ولی چون از نظر مالی وابسته خونوادش بود زورش نمیرسید
چون عملا از خودش چیز خاصی نداش
و جلو خونوادش مقاومت نکرد
البته ما مشکلات دیگم داشتیم و تش خودم تصمیم ب جدایی گرفتم
بعدش اون روانی شده بود یمدت با کلی تهدید و ابروریزی خواست بر گردم که بیشتر نابود شدم
خلاصه داغون شدم دیگه
تش چنماه قبل جدا شدیم بعد چهار پنج سال ولی یادم میوفته از خشم دستام میلرزه قلبم تند میشه