یکی ازآشناها ک من بهش میگم پسرعمه
خانمش حامله بود
چندوقت دیگه قراربودزایمان کنه.خونریزی داشت و بعدسونوگفتن بایدسزارین بشه
خانمش خودم خیلی دوس داشت طبیعی زایمان کنه ولی توب اینطورپیش اومد
و خداروشکربدون مشکل سزارین شد بچه اش دنیااومد
حالا این شوهرپرروش ازاون روز سونو توقیافه است که چراسزارین
میگه صدبارگفتم پیاده روی کن.الان حتما ب خاطر بی تحرکیشه ک سربچه پایین نبوده.و اخم و تخم میکنه که من دلم میخواست زنم طبیعی بچه بیاره
بهش گفتم شکم اون بنده خداروپاره کردن توچرا ناراحتی