تاپیک قبلم گفتم
قهر بودیم چن وقته اشتی کردیم
بعد خونشونو آوردن شهرمون...مادرشوهرم چنبار گفت برید سر بزنید یا (همون سرخوگی)
شوهرم و داداشش نیومدن میگفتن ک باید دعوت کنه
بعد من یه شب مهمون داشتم مادرشوهرم گفت خواهرشوهرمم بگم...
بعد دیگه اونو دعوت کردم
حالا امشب مادرشوهرم و یسری دخترا میخاستن بیان خونشون سر خونگی ب منم گفتن بیا بریم
شوهرم گفت اون باید میگفته بهت و اینا گفتم عاخه ب هیچکدوم نگفته همشون میخان برای سرخونگی برن
دیگ من اومدم حالا نمیدونم اشتباه کردم یعنی؟
حس میکنم سبک شدم
عاخه گفتم اگ نرم فامیلامون میگن دلش برنداشته ی سر بزنه
جاریمم هی میگفت نرو و بزار با شوهرت برو میگفت اون باید بهت میگفت تو بهش گفته بودیو اینا
الان سبک شدم اومدم ینی؟