2777
2789

کلاس اولی بودم مامانم پول داده بود برگشتنی برای نهار ساندویچ بگیرم 

یه کیف متحرک بودم انقدر کوچولو بودم 😂

لباس فرمم سایز یک بود اما بازم بهم گشاد

رفتم تو

 دو نفر دیگه از مشتریا دوتا پسر ۲۰،۲۵ ساله بودن یکیشون زد به اون یکی گفت این فسقلی رو نگاه

منم خجالت کشیدم

کلا حواسم پرت شد پولو دادم غذام رو نبردم همونطوری راه افتادم سمت خونه

🤣🤣

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

عاشق پسره شدی ؟

به قول کافکا : بغلم کن ، بغلم کن که حرف زدن کافی نیست ....                                 پناه میبرم به رویا ....از شر تمام واقعیت های تلخ ...نمیدانم رسیدن چیست،اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سمت آن جاری است...

آخی... خدای من:)))

اولین عشق زندگی من تو ۱۳ سالگیم بود، الآنم شوهرمه😅🤦🏻‍♀️

گویی‌مردمان‌دیگری‌وارد‌کرده‌اند‌و‌ما‌دروطن‌بیگانه‌ایم...   تمام‌امید‌من‌نهفته‌در‌چشمان‌اوست...🤍هرشب، ماه‌آسمان‌من‌نیلی‌رنگ‌می‌شود☄️ من‌یاسم، مدرس‌موسیقی‌ومربی‌بدنسازی‌ام...🦭 

مال من تو مهدکودک بود


مهرداد که تپلی بودی موهات فرفری نارنجی بود با چشمای سبز

سال ۷۲ و ۷۳

کودکستان باغ الفبا منطقه یک

امیدوارم حالت خوب باشه 

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792