منم قرار نبود بیام خونه مادرشوهرم شوهرم میگف میدونم مامانم حرمتارو میشکته اخلاقش اله بله. نمیرم دوهفته قبل عروسی اجیاش اومدن خوندن تو گوشش مامانم مگ چقد زندس بیا برو پیشش...شوهرم گف یسال بیشتر نمیمونیم الان وارد ۵ سال شدم هنوزم اینجام واقعا واقعااااااا سخته حتی بارها مادر انترش درحد ابروریزی باهام دعوا کرد ولی شوهرم هیچی نگف چون مادرش کفتاره پیره...واقعا پشیمونم از هم خونه بودن اگ میدونستم اینجوره هیچوقت قبول نمیکردم...شما اشتباه امثال مارو نکن