2777
2789
عنوان

بی مادری

| مشاهده متن کامل بحث + 269 بازدید | 55 پست
ممنون مادر منم وقتی زنده بود بی مهر بود اصلا دوسم نداشت

مامان منم همینه،تو یه شهریم اما مث کساییی هست که دورن ازهم،هفته به هفته حتی زنگ نمیزنه احوالم یپرسه منم زنگ میزنم اتقدرررر سرد جواب میده که پشیمون میشم،غصه دارم ازشون ولی راضی به ناراحتیشونم نیستم میگم الهی خوش باشن 

دیگه مجبورم عادت کنم

دقیقا همینم میدونی باز یه خاهر داری ک دلت گرم باشه میفهمم ک خیلی کمه منم خونواده همسرن اینجوری ان هی ...

دلم خیلی برای بچم ک هنوز نیومده حتی میسوزه

برای عروسیش 

برای اینکه کلن یک خاهر دارم

واقعن سخته مهمونی نمیری همش خونه ای 

خاهرم امشب دورهمی خانواده شوهرش دعوت بود

خانواده شوهرم اگ دوسمداشتن باز خوب بود باز یکم سرگرم میشدم دوتا اذیتم میکردن دوتا خوبی میکردن دلم باز می‌شد 

بخدا گاهی میگم خدایا ببر خلاصمون کن این حجم تنهایی ک توشم خیلی بزرگه 

ب همسرم میگم درکم میکنه ولی میگ کاری از دستش برنمیاد 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مامان منم همینه،تو یه شهریم اما مث کساییی هست که دورن ازهم،هفته به هفته حتی زنگ نمیزنه احوالم یپرسه ...

چرا اینجوری هستن؟خودت میتونی دلیلشو پیدا کنی؟منکهمادر ندارم دقیقا الان پدرم اینجوریه خیلی فکر کردم نمیتونم بفهمم ک چرا دوسم نداره گاهی ک خیلی بالاپایین میکنم حس میکنم از بی مسئولیتیشه زنگ میزنه ولی زنگ زدن به درد من نمیخوره ک من خونه پدری میخام پناه میخام ک اینارو نداره 

خدایاشکرت...
چرا اینجوری هستن؟خودت میتونی دلیلشو پیدا کنی؟منکهمادر ندارم دقیقا الان پدرم اینجوریه خیلی فکر کردم ن ...

اره من دلیلشو میدونم متاسفانه...

من پناهم شوهرمه یعنی درواقع جز شوهرم کسیو ندارم

یه وقت میگم یه سری ادما حیوون خونگیشونو واگذار میکنن گاهی ازش خبر میگیرن،اینا چرا بامن اینجورین

هعییی خواهر ماهم بدبختیم دیگه،من وقتی از خلنواده شوهرم نامهربونی میبینم میگم خانواده خودم که اونجورین دیگه چه توقعی از اینا هست

اره من دلیلشو میدونم متاسفانه...من پناهم شوهرمه یعنی درواقع جز شوهرم کسیو ندارمیه وقت میگم یه سری اد ...

کاش خانواده همسر باهامون خوب بودن دوتا میگفتیم می‌شنیدیم

من نمیگم اونا پیغمبرن نه دوتا خوبی کنن دوتا بدی

اما این ظلمی ک اونا میکنن و کردن واقعن ناخقییه

کاش خانواده همسر باهامون خوب بودن دوتا میگفتیم می‌شنیدیممن نمیگم اونا پیغمبرن نه دوتا خوبی کنن دوتا ...

خانواده شوهرم که از خانواده خودم هزاربار بدترن

من حداقل میگم مامانم بی محبته ولی دخالت نمیکنه مث مادرشوهر و خواهرشوهرم فتنه نمیکنه حسودی نمیکنه کلا کار به کارم ندارن

اره من دلیلشو میدونم متاسفانه...من پناهم شوهرمه یعنی درواقع جز شوهرم کسیو ندارمیه وقت میگم یه سری اد ...

دقیقا من قبلن اینجوری نبودم ولی الان هر اتفاقی ک میوفته حتی گاهی ک شوهرم دلمو میشکنه میگم وقتی از خونوادم خیر ندیدم از بقیه چ انتظاره...ولی میدونی خیلی سخته تحملش 

خدایاشکرت...
کاش خانواده همسر باهامون خوب بودن دوتا میگفتیم می‌شنیدیممن نمیگم اونا پیغمبرن نه دوتا خوبی کنن دوتا ...

من گاهی به شوهرم میگم و درددل میکنم میگه فکرکن خارج از کشور زندگی میکنیم و کسی نیست خودتو اذیت نکن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792