چهار روزه سزارین کردم،بعد از عملم یک هفته ای قراره خونه مامانم بمونم تا یکم روبه راه بشم،تو این مدت پسر هشت سالم خونه خودمون پیش باباشه....همش دلم تنگش میشه..اونم به شدت به نوزادم حساسیت داره ومیگه دوستش ندارم،حس میکنه جاشو گرفته....امشب باباش اومد یه چی لازم داشتم برام بیاره،پسرمم باهاش بود ،نمیخواست بیاد تو،به زور باباش آوردش،وقتی اومد اصلا محلم نمیذاشت،فقط برای بازی کردن با گوشیم اومد...یهو حس کردم چقدر بزرگ شده...انگار سیبیل درآورده بود...حالم بده...خیلی...
ازآنچه به آن ناامیدی،امیدوارتر باش تا به آنچه به آن امیدواری/موسی رفت برای اهل وعیالش آتش بیاورد،خدا با او سخن گفت❤️
با این اوصاف برو خونه خودت.اینجوری پسرت جدی حس میکنه ازت دور شده و شاید دیگه برنگردی خونه تون.بهش محبت کن و خیلی توجه کن.خیلی زیاد
محمود دولت آبادی در کتاب کلیدر میگه : در من چیزی کم بود و در زندگانی هم چیزی کج بود ؛ میان ما و زندگانی چیزی گنگ بود ؛ ما دیر آمدیم یا زود ، هر چه بود ، به موقع نیامدیم ؛ گذشت و بهتر که میگذرد....
عزیزم قدم نو رسیده مبارک سزارینت چطور بود سخت از پمپ درد هم استفاده کردی؟ چند روزه مرخص شدی
عزیزم کاش از همون راه بیمارستان میرفتی خونه خودت به خاطر بچت من اسفند سزارین دارم خدا شاهده از شدت استرس دوری از دختر 8سالم گریه میکنم اون بچست انتظارتو میکشه
عزیزم قدم نو رسیده مبارک سزارینت چطور بود سخت از پمپ درد هم استفاده کردی؟ چند روزه مرخص شدی عزیزم کا ...
ممنون عزیزم،پمپ درد استفاده نکردم،فقط شیاف دیکلوفناک...کلا دوشب موندم بیمارستان،یه شب قبل عمل،یه شب بعد عمل...عزیزم نمیشد برم خونه خودم...نیاز بود یک هفته ای اصلا کار خونه نکنم،برم خونه خودم دلم جا نمیگیره کار خونه نکنم
ازآنچه به آن ناامیدی،امیدوارتر باش تا به آنچه به آن امیدواری/موسی رفت برای اهل وعیالش آتش بیاورد،خدا با او سخن گفت❤️