یک برادر معتاد دارم که سالها از ما دور بوده و اصلا اوضاع و احوال خوبی نداشت
خیلی وضعیتش بد بود کارتن خواب بود تزریق میکرد و دور از ما زندگی میکرد و حتی سالی یکبار به ما سر نمیزد
ما هم خیلی ناامید شدیم. مادرم ذکر استغفرالله زیاد تکرار میکرد مدتها مادرمو در حال خواندن نماز شب میدیدم،گاهی #نصف_شب آنقدر #دعا میکرد و اشک میریخت که از خواب بیدار میشدم
الله تعالی یک مردی را سر راه برادرم قرار داد و اونو برد کمپ بستری کرد،به #لطف_خدا و بعد از اون زحمت های آن آقا اکنون برادرم از آن بدبختی نجات پیدا کرده همیشه به ما سرمیزنه و حالش خیلی خوب شده الحمدلله الحمدلله
روز به روز بهتر میشه و ماهم خیلی خوشحالیم