بهم گفته بودن صبر تلخ خیلیییی تلخه و مزه بدی داره باخودم گفتم شاید نیار به تلخک نباشه و سینه امو با رژ قرمززززز کردم دخترم همین که اومد گفت مامان می می و من سینه قرمزززززمو نشونش دادم و گفتم می می اخی شده
اونم لب ورچید و گفت اخییی
گفتم اره اخی
یه لحظه انگار چیزی یادش اومد دوید از اتاق بیرون...دنبالش کردم ببینم کجا میره دیدم با یه دستمال اومده پااااک😁
و بعدم سعی میکرد پاکش کنه و بخوره منم دیدم که ای دل غافل الانه که لو برم سریع فرستادمش دنبال نخود سیاه که ب و گوشی مامانی رو بیار
و سینه امو تلخک زدم و گفتم بیا بخور ...اونم نزدیکش شد زبون زد گفت اخخخخخخخ و دیگه نخورد