2777
2789
عنوان

داستان یا خاطره ی از شیر گرفتن دخترم

25130 بازدید | 120 پست

مدتها بود میخواستم یسنا رو از شیر بگیرم شاید صدها بار راههای از شیر گرفتن کودکو توی اینترنت سرچ کردم و صحفه ها در این مورد مطالعه کردم اما بازفکر میکردم از عهده ی اینکار نمیتونم بربیام هرروز میگفتم از هفته دیگه،از فردا،از فلان روز و...خلاصه همش امروز و فردا میکردم و تعلل میکردم یسناهم بشدت وابسته ی سینه ام بود جز روی سینه به هیچ روش دیگه ای نمی خوابید.  و همین تصور از شیر گرفتنش رو برایم بیش از بیش سخت میکرد جوری که با این تصور بغضم میگرفت

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !

بعد از ۱۸ماهگی به دلایلی که گفتم باز این پروسه از شیر گرفتنو هی به تاخیر می انداختم تا اینکه امروز ۲۵فروردین مصادف شد با ماه رجب و مبعث پیامبر اکرم وباخودم گفتم چه روزی مبارکتر از امروز...

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

یسناتوی مراقبت ۱۸ماهگی وزنش ۸.۸۵۰بود و چندماهی هم بود که بداشتها شده بود و یکی از دلایل مهم من برای از شیر گرفتنش توی این سن همین موضوع بود چون امیدوار بودم با گرفته شدنش از شیرم اشتهاش به غذا بهتر بشه و وزن گیریش هم بلاخره یه تکونی بخوره و بره بالا و من به این امید بلاخره دلمو به دریا زدم و با اینکه هردو خانواده(هم خانواده خودم هم همسرم)مخالف بودن قصد کردم که تصمیممو عملی کنم

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !

ساعت۱۰صبح امروز مثل هرروز من و دخترم بیدار شدیم با این تفاوت که امروز روزشو با شیر خوردن شروع نکرد هرچند هرکاری هم کردم صبحانه هم نخورد اما حداقل شیر هم بهش ندادم

دخترعمه ی کلاس دومیش برای پرسیدن یه سوال درسی اومده بود پیشم که بعد جواب دادن بهش ازش خواهش کردم یسنا رو ببره پیش گوچولوی همسایه تا باش بازی کنه ولی مراقبش باشه (چون یسنا جدیدا بچه هایی رو که دوست داشت چنگ میزد)

تواین فاصله منم ناهارشو اماده کردم و بعد رفتم توی حمام غسل صبر کردم و نزدیک ظهر به همسرم زنگ زدم و همراش رفتم برای خرید تلخک یا همون صبر زرد

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !

از بازار که اومدم  زود وضو گرفتم و دو رکعت نماز هدیه به حضرت علی اصغر و مادرش خوندم و بعد از سلام نماز اجر۲۰ماه شیر دهی رو هدیه به روح پاک پیامبر اعظم کردم و چنددقیقه ای باخدا نجوا کردم و ازش کمک خواستم من آدم خیلی مذهبی نیستم یعنی راستش از لحاظ قلبی بودم اما بعد از به دنیا اومدن دخترم کاهل نماز شدم و ارتباطم باخدا کمرنگ شده بود ولی باز توی این امر مهم حس میکردم بدون کمک خدا نمیتونم

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !

بهم گفته بودن صبر تلخ خیلیییی تلخه و مزه بدی داره باخودم گفتم شاید نیار به تلخک نباشه و سینه امو با رژ قرمززززز کردم دخترم همین که اومد گفت مامان می می و من سینه قرمزززززمو نشونش دادم و گفتم می می اخی شده

اونم لب ورچید و گفت اخییی

گفتم اره اخی

یه لحظه انگار چیزی یادش اومد دوید از اتاق بیرون...دنبالش کردم ببینم کجا میره دیدم با یه دستمال اومده پااااک😁

و بعدم سعی میکرد پاکش کنه و بخوره منم دیدم که ای دل غافل الانه که لو برم سریع فرستادمش دنبال نخود سیاه که ب و گوشی مامانی رو بیار

و سینه امو تلخک زدم و گفتم بیا بخور ...اونم نزدیکش شد زبون زد گفت اخخخخخخخ و دیگه نخورد

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !

توی یه ساعت اول شاید ده ها بار اومد و گفت می می اخی؟؟؟؟ ...و هربار باید سینه امو نگاه میکرد و روش دست میکشید همش بوش میکرد و میگفت مامان اخی اخی

ولی بازم انگار خیلییی دوستش داشت ولی میگفت اخی اخی ولی می خندید و صورتشو توهم می کشید و ادای اینکه مثلا داره حالش بهم میخوره و بالا میاره رو درمی اورد ولی تو نگاش حسرت بود دقیقا مثل آدم بزرگی بود که حسرت یه چیزی همه وجودشو گرفته اما مجبور تظاهر کنه مهم نیست براش

این حسرت توی نگاش واقعا برام عذاب اور بود

همسرم میگفت پری دینش میگیره تورو  گناه داره بذار تا هروقت میخاد بخوره

اما من نمیخواستم کم بیارم

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !

چون صبحانه نخورده بود و گرسنه بود ناهارشو کامل خورد یسنا عادت داشت ظهرا بخوابه اما از بچگی تا حالا هیچوقت غیر از اینکه رو سینه و با شیر خوردن بخوابه هیچ جوری دیگه ای نخوابیده و من همه ی ترسم هم سر همین عادتش بود... امروز ظهر یسنا نخوابید اما همش باش بازی کردم و سرگرمش کردم یه بار بهش بستنی دیدم و هربارم میگفت می می ...نشونش میدادم اونم می دید همونجوره بازم میگفت اخخخخخ

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !

عصری هم که با همسرم فرستادمش خونه پدرشوهرم

اونجا بود که مادر شوهرم غر زد که وقتش نبود و بچه گناه داره و از این حرفا اما همسرم بهم گفت که بهشون گفت دیگه گرفتش نمیشه باز بهش داد

از اونجا دخترم رفت خونه مادرم و چندساعتی همونجا بود تا منم رفتم اونجا پیشش

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !
توی یه ساعت اول شاید ده ها بار اومد و گفت می می اخی؟؟؟؟ ...و هربار باید سینه امو نگاه میکرد و روش دس ...

الهی بمیرم باد ۲۵ روز پیش افتادم که دخترم رو از شیر گرفتم و چطور با سینه ام حرف میزد و نازش میکرد و اشک میریخت دلم کباب شد ولی سر سه روز این ۲۰ ماه شیر خوردن یادش رفت خخخخخخخ

موی فر داری شما و دلربایی میکنی   دلبر مو فرفری در دل خدایی میکنی   

بابام اینا مهمان داشتن و خونشون حسابی شلوغ بود و این جمع و شلوغی برای یسنا خیلی خوب بود تا هواسش پرت بشه

هرچند اونجا هم هرکسی یه جور شماتتم میکرد حتی مردهای فامیل هم میخواستن منو متقاعد کنن که کارم زود بوده ولی من با گفتن اینکه هرمادری صلاح بچه اشو بهتر میدونه به حرفا و اظهار نظراتشون خاتمه دادم

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !
الهی بمیرم باد ۲۵ روز پیش افتادم که دخترم رو از شیر گرفتم و چطور با سینه ام حرف میزد و نازش میکرد و ...

یسنا خداروشکر اصلا گریه نکرد 

پروردگارا یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “ روح تو ” خانه گزیده است !
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

عفونت قارچی

dhdhdhdjdhd | 27 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز