وای منم خیلیی باحودم حرف میزدم من لباسا مامانمو میپوشیدم میشستم جلو آیینه چندساعت بعد تصورمیکردم دارم بایکی حرف میزنم منم جوابشو میدادم یا واسه خودم برنامه کودک اجرامیکردم کتابا داستنامو میحوندم بلند وسطشم میگفتم خب ببچه ها یه کارتون ببینیم وبرگردیم
من خواهر نداشتم داداشمم بزرگتر من بود چون همبازی نداشتم خودم باخودم سرگرم بودم کلا